سكولاريسم يعني «جدايي دين از سياست». بعضي ها مي گويند دين فقط به زندگي فردي ربط دارد و هيچ جايگاهي در اجتماع ندارد. اينها سكولاريسم را قبول دارند. همين افراد ممكن است متدين باشند. حتي گروهي از سكولارها معتقدند شأن دين آن قدر بالاست كه نبايد آن را با كثافتي به نام «سياست» آميخت. سكولارهاي متدين قبول دارند كه سياست بر مبناي اصل ماكياول است: هدف وسيله را توجيه مي كند.
در مقابل سكولارها كساني هستند كه دين را در همه عرصه ها صاحبنظر مي دانند؛ حتي در سياست. دليلشان كاملا آشناست. سياست و اجتماع در سعادت انسان اثر دارند پس دين براي آن ها دستورالعمل دارد. اينها معتقدند سياست بر مبناي ماكياوليسم نيست و تعريف ساده اي دارد: اداره جامعه براي سعادت انسانها.
شايد فكر كنيم اين دو گروه ناشي از يك حصر عقلي هستند و شق سومي هم ندارند. اما اينجا گروه سومي هم هست.
اين گروه سوم معتقدند شايد دين براي تمام عرصه ها نظر داشته باشد اما اين نظرات الزاما درست نيست. چون رسول و ائمه دين را از خود زاده اند. اين نظر در مقابل شق دوم – يعني متدين ها- است كه معتقدند دين از جانب خداست و در مقابل شق اول –سكولارها- است كه آنها كاري به منشا دين ندارند؛ فقط مي گويند دين براي همه چيز نظر ندارد.
اين گروه سوم به راحتي به پلوراليسم تن مي دهد. چون فرقي بين اسلام و بودا نمي بيند؛ هر دو از بشر ناشي است. پس حرف هر دو حق خواهد بود و حالا بايد بياييم و انتخاب كنيم كه مسلمان باشيم يا بودايي؛ بدون هيچ اضطرابي كه راه، باطل باشد يا نه.
حالا بياييم مقايسه كنيم: گروه دوم –متدين ها- دين را در تمام عرصه ها جاري مي دانند. گروه اول –سكولارها- دين را در همه عرصه ها جاري نمي داند ولي آن را براي افراد نفي نمي كند. گروه سوم اما دين را قبول ندارد. چون معتقدند دين هيچ قداستي ندارد. هر چند ممكن است اين افراد ريش داشته باشند و پيشاني شان پينه بسته باشد.