تبليغاتX
بن بست
Blogfa.com
کوچه های جماران شیب دارند.
برچسب:
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 - - حامد


(این را می خواستم شب چهارده خرداد بگذارم اینجا. اما می دانید دیگر! امان از این دولت.)

آّب که یکجا بماند می گندد. اما در کوچه های جماران آب جوی ها هیچ وقت نمی گندد. تازه! در کوچه های جماران نمی توانیم فوتبال بازی کنیم. همیشه یک نفر برنده است؛ او که زمین بالا را انتخاب می کند. ولی انگار در جماران هم می توان کوچه های صاف پیدا کرد. امان از بوی گند جوی ها و فوتبال های بی برنده.

 

+ |
شمشیر باستانی
برچسب: موزونیات
شنبه یازدهم خرداد 1387 - - حامد

تلفن‌مان قطع شده است. امتحانات‌ام نيز شروع شده. آب و غذا را جيره‌بندي كرده اند!!!

الان از رانت دولتي استفاده مي كنم و توانسته‌ام چند دقيقه بيايم اينترنت! خودماني مي‌گويم:‌خيلي سرعت‌اش بالاست!

 

*      *       *

چندروز پيش شعري از سيد حسن حسيني خواندم. خيلي خوشمان آمد!‌ شبيه شعر كلاشينكف خودم است. ارزش چندبار خواندن را دارد.

 

شمشير باستاني

 

در جايگاه تنگ فراموشي

در خواب  سردِ زنگ

                    فرو بودم

دستي مرا كشيد

با خون خصم

                    دستي مرا جلا داد

من

                    شمشير باستاني شرقم

اصحاب آفتاب

بر قبضه قديمي من كندند:

«ياران مصطفي (ص)

شمشير زرنگار

                    حمايل نمي كنند...»

من

                    شمشير باستاني شرقم:

پرورده‌ي مصاف

بيزار از غلاف!


+ |
روز نكبت
برچسب:
چهارشنبه یکم خرداد 1387 - - حامد

 

يك سوال مهم: كي خرمشهر را از دست داديم؟  4 مرداد، 5 مرداد يا 6 مرداد؟ اصلا مگر خلق عرب قبل از جنگ خرمشهر را نگرفته بود؟ كم‌اند آن‌ها كه بدانند كي از دست داديم.

يك سوال مهم‌تر: خرمشهر كي آزاد شد؟ باشد. آرام. دست‌ها را بياوريد پايين. خودم مي‌گويم. نه! اصلا همه با هم بگوييم: سوم خرداد.

ما روز از دست دادن‌مان را يادمان نيست؛ روز بازپس‌گيري را مي‌دانيم. حالا فلسطين امروز را ببينيم. آقايان روسا‌شان پس از  مذاكرات بسيار يك روز را معين كرده اند كه  به موضوع اشغال  اسرائيل بپردازد؛ روز نكبت. همان روزي كه سال 48 سربازهاي صهيون ريختند توي فلسطين. براي اين‌ها روز از دست دادن خاكشان مهم است. همين‌جا  مي‌توان  روحيه‌ها را مقايسه كرد: روحيه پرخروش و روحيه خمود.

مي‌خواستند كل جهان را در يك روز متحد كنند براي فحش به اسرائيل. باشد. اما مگر امام روز قدس را تعيين نكرده بود؟ چرا آن را جشن نمي‌گيرند؟! اصلا چرا  روز شكست اسرائيل در جنگ سي و سه روزه را مقدس نمي‌شمارند؟

روحيه انقلابي در شيعه است ولي سني‌جماعت حوصله  انقلاب ندارد؛ حوصله حركت ندارد. پس جاي تعجب نيست كه روز مهم‌شان روز نكبت باشد. حالا بياييم روزهاي مهم فلسطين را بشماريم:

روز نكبت به  مناسبت سال 48. روز فوق نكبت (يوم كيپور!!!) به مناسبت سال 67. روز پيش از نكبت به مناسبت سال 1897. روز بدبختي  به  مناسبت مرگ عرفات. روز له‌شدن به مناسبت  شهادت احمد ياسين  و فتحي شقاقي. و شايد روز نابودي به  مناسبت تخريب  مساجد اقصي و صخره.


+ |
دردمندي ملاك انسانيت است.
برچسب: فکر من
چهارشنبه یکم خرداد 1387 - - حامد

 

دغدغه‌ آدم‌ها فرق مي‌كند. يكي فرهنگ برايش مهم است و يكي ورزش. يكي اقتصاد و يكي سياست و الخ. يكي هم نسبت به همه چيز بي‌تفاوت است. آيا او آدم است؟

اينجا منظورم از دغدغه، دغدغه فرهنگي است. البته گاهي اقتصادي و سياسي‌اش را هم شامل مي‌شود. هر كس كه دغدغه دارد موضوعات مربوط  به دغدغه‌اش را تحليل مي‌كند. به يك نظام فكري مي‌رسد و مي‌خواهد آن نظام فكري را پياده كند. گاهي نظامش براي كل اجتماع است، گاهي براي تك‌تك افراد و گاهي جور ديگري.

اين نظام فكري از يك جا شروع مي‌شود و يك جا خاتمه مي‌يابد. حرفم اين است: مكاتب و نظام‌هاي فكري اكثرا در پايه و يا آرمان‌ها به بن‌بست مي‌رسند؛ خاموش مي‌شوند و جوابي ندارند.

مثلا ممكن است عدالت را هدف قرار دهند اما وقتي بپرسي: بعد از آن چه؟ بي‌پاسخ بماني. يا امكان دارد با اين پيش‌فرض شروع كند كه بايد مردم را براي رسيدن به تعالي حركت داد. وقتي سوال شود: اصلا چرا بايد مردم را حركت داد؟ جوابي نمي‌دهند.

بعضي‌ آدم‌ها دغدغه دارند و نظام فكري يك نفر ديگر را انتخاب مي‌كنند. منظورم اين است كه خود، نظام فكري ندارند. نظام فكري كس ديگري بر او غالب است. حالا ممكن است اين مشكل پيش بيايد: او نظام را خوب درك نكند يا آن كه در آن حل شود.  اينجاست كه هرچند آن نظام در صدر و ذيلش به سكوت نرسد اما اين فرد براي سوالهاي بنيادي و آرماني جوابي ندارد. اگر خوب درك نكرده باشد نمي داند استدلال نظامش چيست. اگر در آن حل شده باشد استدلال آن را قرقره مي‌كند بي آن كه بفهمد چه مي‌گويد؛ جواب آنها را مي‌دهد نه جواب خودش را.

چندوقت پيش با يكي از دوستانم صحبت مي‌كردم. از مريدان شريعتي بود. جوري صحبت مي‌كرد كه انگار من دشمن شريعتي‌ام و مي‌خواست مرا به راه راست بياورد. مي‌گفت: جامعه را مي‌خواهيم درست كنيم. بايد از اقتصاد شروع كنيم. پرسيدم: حالا چرا از اقتصاد؟ گفت: مگر قبول نداري كه اقتصاد در همه چيز جاري است؟ گفتم: چرا اما اين كه دليل نمي‌شود.

اين سوال هنوز مطرح است: اصلا چرا بايد جامعه را درست كرد؟ وقتي اين سوال را مي‌پرسيدم جوابم مي‌داد: پيشنهادي مي‌كنم كه كمي به عينيات وارد شويد. و من با خودم مي‌گفتم: اگر اين سوال‌ها را جواب ندهم كار من مثل يك سرباز است.

سربازهاي آمريكايي وقتي برمي‌گردند اگر دغدغه داشته باشند يا خود را مي‌كشند يا عنصري ضدجامعه مي‌شوند. چرا؟ چون خود را بازيچه متفكران مي‌بينند.

فكر مي كنم اين افراد مثل سربازند. گروهي نظام فكري مي‌چينند و اينها تبعيت مي‌كنند. هرچه آن‌ها گفته‌اند قبول مي‌كنند. مثالها يادشان مي‌ماند و با آن‌ها قضاوت مي‌كنند. اما وقتي مي‌پرسي چرا اينطور قضاوت مي‌كني، مي‌ماند. چون يادش نيست متفكرش چگونه استدلال كرده.

از همين دوستم مثال مي‌زنم: قاعده‌اي فقهي را مي‌گفت و به آن استناد مي‌كرد. پرسيدم مطمئن هستي كه اين قاعده اين حرف را مي زند؟  جواب داد:‌ بحث ما فعلا اينجا نيست. همين مرا به ياد سربازها مي‌انداخت. بحثش را بر اصولي مي‌چيد كه وقتي به آن اصول گير مي‌دادي پاسخي نداشت.

يك بار به دوستم گفتم: هرچقدر از شريعتي صحبت كني قبول نمي‌كنم.  حال آن كه مي‌دانم اگر خودم مطالب شريعتي را بخوانم قبول مي‌كنم. چون او براي حرف‌هايش استدلال دارد. اما تو براي حرف‌هايت استدلال‌هاي شريعتي را داري و برداشت خودت را هم ضميمه آن مي‌كني. از كجا معلوم برداشت‌هاي تو، واقعا، همان باشد كه شريعتي گفته است؟

*        *        *

دردمندي ملاك انسانيت است. پس هر انساني دردمند –و به تعبيري دغدغه‌مند_ است. با اين دغدغه‌اش يك نظام فكري برمي‌گزيند. واي از آن روزي كه اين نظام بي سرو ته باشد يا آدم آن نظام را نفهمد. حالا اين سوال را از خودم مي‌پرسم: از كجا بايد شروع كنم؟


+ |


Generated By saeed sarpas § November 2007
iranian blog service , BLOGFA