در "قرآن بخوانم يا نه؟1" گفتم انگار تناقضي وجود دارد: قرآن ميگويد من متعلق به همه هستم. ولي برخي ميگويند همه نميتوانند از قرآن برداشت كنند بل بايد اصول و قواعدي را بلد باشند.
باقر در جوابم گفت: يا قرآن اشتباه كرده يا اينها. از پيشفرض احتمالي باقر استفاده ميكنم كه منظورش اشتباهبودن حرف اينهاست. اما نظر باقر مشكل منطقي داشت. چون اين دو را دو جمله متناقض فرض كرد كه درستي يكي مستلزم كذب ديگري و بالعكس است. من حرفام اين بود: آيا ميشود اين دو با هم متناقض نباشند؟
در "قرآن بخوانم يا نه؟ 2" مطلب را ادامه دادم و گفتم: آنها كه عوام را بر حذر ميدارند چه خطراتي را پيشبيني ميكنند؟ يا چه دلايلي دارند؟ خودم دو تاش را گفتم: عوام بدون آگاهي ممكن است به تناقض برسند و قرآن را مشكلدار بدانند. يا از آيات متشابه (كه نميدانم يعني چه) برداشت كنند.
ياسر دو دليل ديگر اين گروه را گفت: يكي اينكه ادعا ميكنند سنت، اينگونه بوده و ائمه مردم را از برداشت برحذر ميداشتند و ديگر آنكه عوام هر چه ميخواهند در رساله هست. به همانها عمل كنند كافي است. در مورد دليل اولي كه ياسر گفت: پس بايد برويم ببينيم واقعا سنت بر اين بوده است يا خير. در مورد دليل دوم: برداشتها محدود به احكام عمليه نيستند. بل اكثرا مربوط به اعتقاداتاند. مثل معصوميت و ...
سعيد هم حرفهايي زد كه معلوم نفهميدمشان. اما آخرش نكتهاي گفت: چقدر مهم است عوام قرآن را درست بفهمند؟ سعيد نگاه من را ميداند. من آدمي كه واقعا نيازي به قرآن پيدا نكند مشكلدار نميدانم. پس اگر برداشتي قطعي كند، اما غلط، به طريق اولي درست ميدانماش. اما اگر منظور اين باشد كه حرف آنها مهم نيست بايد بگويم خير. چون من و شما هم عوام هستيم. بگذرم.
اينجا سوالي ديگر ميپرسم: گروهي معتقدند براي برداشت بايد قواعدي را بلد بود. به نظر شما منظورشان چه قواعدي است؟ برخي از آنها را ميگويم: آگاهي به ادبيات عرب؛ آگاهي به قواعد بلاغت؛ آگاهي به اصول و ... بقيه را شما بگوييد.

