شده تا به حال كسي ازت آدرس بپرسد؟ آدرس را ميداني و با شور و شوق برايش تعريف ميكني. اما ميرود و چند قدم جلوتر، از كس ديگري ميپرسد. ناراحت نميشوي كه رفت پرسيد. دلت از آن ميگيرد كه نفر دوم، شانههاش را بالا مياندازد و ميگويد «نميدانم» اما طرف راهش را كج ميكند و جاي ديگر ميرود. توي دلت ميگويي بابا! راه را كه نشانت دادم. چرا ميروي آنور.
امروز اين اتفاق برايم افتاد. ياد «حريص عليكم» افتادم. ياد كسي افتادم كه گفت: اين آدمها چهطور رستگار ميشوند وقتي دندان كسي را شكستند كه براي هدايتشان آمده بود؟

