تبليغاتX
بن بست - لالايي؛ روضه‌اي كه مي‌بينم
Blogfa.com
لالايي؛ روضه‌اي كه مي‌بينم
برچسب:
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 - - حامد

توي تلويزيون [آينه جادو] ديده‌ام كه وقتي مامان‌ها لالايي مي‌خوانند، نم مي‌نشيند گوشه چشم‌شان. مي‌پرسيدم از خودم كه مگر ماجرايي پشت اين لالايي است كه اشك و گريه دارد. تا ديشب.

ديشب همان آينه جادو آوازي پخش كرد كه مضمون‌ش لالايي بود. خطاب به بچه مي‌گفت: بخواب و روياهاي دشت پراسب ببين. بخواب و خواب درياهاي آبي ببين. و ...

دل‌م گرفت غنج رفت براي اين كه يك شب بخوابم، وقتي كه قبل‌ش دغدغه‌هاي بد‌م را تف كرده‌ام بيرون و دغدغه‌هاي خوب‌م را نگه داشته‌ام تا افتخار كنم و خواب‌شان را ببينم. اما حيف كه نمي‌شود. (من باب "مشقة لا يتحمل عاده")

آن وقت فهميدم كه وقتي مامان لالايي مي‌خواند، آرامش بچه‌‌اش را مي‌بيند در حالي كه روزگار آينده‌ كودك را تجسم مي‌كند. مي‌بيند كه حالا به خواب رفته و بعدها انديش‌ناك فقط چشم‌هاش را مي‌بندد. آن وقت دل‌ش براي بچه معصوم‌ش مي‌سوزد.

 

نردبام


+ |


Generated By saeed sarpas § November 2007
iranian blog service , BLOGFA