پيرمرد، خميده است و با عصا راه ميرود. هميشه يكي، دو تا از شاگردهاش دور و برش هستند. فلسفه ميگويد. سالهاي زيادي شاگردي مطهري را كرده. آيتالله است و معروفترين فرد خانواده خسروشاهي.
آن روز داشت توي حياط راه ميرفت. گامهاش لرزان و آهسته بود. از كنار سكويي رد شد. چند قدم رفت اما ايستاد. برگشت و با عصاش اشاره كرده كه همراهش چيزي را از روي سكو بردارد. پوستري بود كه به مناسبت روز معلم به در و ديوار چسبانده بودند. وقتي نگاه كردم، ديدم گوشه پوستر، عكس مطهري چاپ شده است.

