تبليغاتX
بن بست - دل‌شكسته
Blogfa.com
دل‌شكسته
جمعه پنجم تیر 1388 - - حامد

چند روز پيش خواهرم فيلم دل‌شكسته را داد دست‌م و گفت: "ببين چه طوريه". تازه امتحان‌هام تمام شده و هنوز توي تردماغي اول تابستان هستم. پس قبول كردم و دو ساعتي نشستم و ديدم‌ش.

فيلم عجيب شروع مي‌شود. منظورم هيچ صحنه‌اي از فيلم نيست. بل نحوه نگارش تيتراژ است. مثلا به جاي تهيه‌كننده نوشته "فراهم‌آورنده" و به جاي نويسنده و كارگردان نوشته "قلم، روايت و هدايت". جاي تدوين نوشته "يك‌پارچگي" و جاي دستيار نوشته "ياران". اين براي‌ من جذاب است. يعني حداقل در اين‌جا هدفي داشته است.

آخر تيتراژ هم اسم "موسسه شهيد آويني" را جاي يكي از تهيه‌كنندگان مي‌نويسد.

 *     *     *

كاري با داستان فيلم ندارم. يعني احساس مي‌كنم مهم نيست و هركس خواست مي‌رود مي‌بيند. اما آن‌چه مي‌گويم، چيزهايي از اين فيلم است كه يا دوست داشته‌ام‌شان و يا ناداشته‌ام. من، يك مخاطب عامي هستم!

الف: در اكثر داستان‌ها وقتي دو نفر با دو طرز فكر متفاوت مي‌خواهند با هم جمع شوند، هر كدام قدمي از مواضع‌ش عقب مي‌آيد. مخصوصا اگر يكي از طرفين بسيجي يا نماد طيف مذهبي باشد. اما در اين فيلم يكي از طرفين اصلا از مواضع‌ش عقب ننشست و ديگري كاملا با او هم‌راه شد. يعني نماد طيف مذهبي با آگاهي راه‌ش را انتخاب كرده بود. پس تا آخر در راه‌ش ايستاد.

ب: ديالوگ‌ها اما ناپخته‌اند. يعني من عامي، ناپخته احساس مي‌كنم‌شان. بعد از آژانس هنوز كسي پيدا نشده كه ديالوگ‌‌هاي طيف مذهبي را كاملا واقعي بنويسد. يك بار يادتان‌ بياوريد گفته‌هاي حاج‌كاظم و ديگر بسيجي‌ها در فيلم آژانس را. ساختگي و پر از اصطلاحات "حاجي" و "سيد" نبودند. هر چند حاجي و سيد داشت. ولي در صحنه‌اي رضا كيانيان تكه‌اي به همين حاجي و سيدها انداخت. گفت: "حاجي پس سيد كو".

 اما در اين فيلم گزاره‌هاي مشترك تيپ بسيجي اين است: برادر، خواهر، الله‌اكبر، لااله‌الا‌الله، حاجي، سيد، پامرغي، اردوي جنگي، قرتي، آقا، سلام‌عليكم (سعيد! اين را فقط براي تو نوشتم!) لعن‌الله... و چيزهاي ديگر. اما من با اندك آگاهي كه از اين طيف دارم احساس مي‌كنم ديگر اين ديالوگ‌ها ور افتاده‌اند و جور ديگري صحبت مي‌كنند.

ج: آخر فيلم شام غريبان است. اما نمي‌دانم چرا كارگردان آن را به شكل كارناوال‌هاي مشهور در شام غريبان نشان داده است؟ اين كه دختر و پسر دور هم بنشينند و شمع روشن كنند وصله ناچسبي بود به تمام صحنه‌هايي كه از طيف مذهبي نشان داد. آن‌ها اهل اين‌جور مراسم‌ها نيستند انگار.

د: يادم است چندسال پيش به بركت دوستان، ما را هم به عنوان طفيلي دعوت كرده‌‌بودند به مراسم افطاري‌اي كه آقاي مصطفوي داشت. بعد از برچيدن سفره مستندي نشان‌مان داد درباره جانبازان. جانبازان اعصابي كه زن و بچه خود را كتك مي‌زدند و به اجبار در آسايش‌گاه‌ها نگاه‌شان مي‌داشتند.

وقتي برمي‌گشتيم با يكي از همين دوستان بابركت درباره مستند صحبت مي‌كرديم. مي‌گفت: موضوع مستند جوري بود كه به هنگام تعريف، مسخره كردن جانبازان و سرشكستگي از جنگ است در حالي كه كارگردان طوري آن را از آب درآورده كه مشكل‌هاي جانبازان را نشان داده اما احترام‌شان را نگه داشته. دوست‌مان راست مي‌گفت.

موقع ديدن اين فيلم هم ياد آن مستند افتادم. در جاهايي كه سردار و جانباز و شهيد و ... مي‌آورد جوري مي‌نگاردشان كه از هياهوي ناسزاهاي امروز بركنار باشند و احترام‌شان حفظ شود. خانواده شهيد بنياد شهيدي نيست. سردار جنگ شده باغبان بي‌ادعا. جانبازان نيز در خانه محافظت مي‌شوند.

حرف آخرم: قدم خوبي بود در فيلم‌هاي عجيب و غريب اين روزها. قدمي كه بسياري از ارزش‌هاي مصنوعي را له كرد و ارزش‌هايي را "به" كرد. هرچند مجبور بود استاندارد گيشه را نيز داشته باشد!!! كه البته گويا گيشه‌اي هم نداشته است!!!

 

نردبام

 

 


+ |


Generated By saeed sarpas § November 2007
iranian blog service , BLOGFA